....

تاریخ:جمعه 16 دی 1390-12:00 ب.ظ

ندانم زمستان اخوان خوانم یا آری این چنین بود شریعتی...

در عجبم از كسانی كه دم از حسین می زنند ولی خبری از هیهات من الذلهش نیست...




حقیقت سراب

تاریخ:پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391-10:43 ب.ظ

نمی دانم آیا سراب حقیقت دارد یا حقیقت سرابی بیش نیست تنها چیزی كه می دانم این است كه وجودم بر ندانستن پایه شده.


بكوب بر دهان یاوه گویان

تاریخ:سه شنبه 26 اردیبهشت 1391-07:44 ب.ظ

گویند چو عیان شوی ای جمله حقایق            به بطلان شود این جمله شرایع
بكـــــــــوب بر دهـــــــــــان یاوه گویان            كـــــــه دادی دین را جمله فوائد





سراب یا حقیقت؟

تاریخ:یکشنبه 24 اردیبهشت 1391-06:45 ب.ظ

ندانم كه آیا حركت حقیقت دارد یا نه؟ اگر نه پس دنیا توهم و اگر آری پس دنیا دار مكافات است!




تناقض

تاریخ:جمعه 22 اردیبهشت 1391-06:32 ب.ظ

ما از تناقض به نقض میرسیم نه از نقض به تناقض
ای كاش زمانی برسد كه رابطه دو طرفه بشود



شاهین خان شاد باش

تاریخ:سه شنبه 19 اردیبهشت 1391-05:45 ب.ظ

شاهین خان شاد باش
شاد باش كه در آخر توانستی مقدسات ما را به سخره بگیری
شاد باش كه عقده هایت را تسكین دادی شاد باش عزیزی كه عزتی نداری
شاد باش تابوشكنی كه هدف نداری
شاد باش كه دل ما را رنجاندی
شاد باش و با شادیت بمیر



شور یا شعور

تاریخ:دوشنبه 18 اردیبهشت 1391-05:21 ب.ظ

با توجه به شناختی كه از ادیبی داشتم خواستم به او تلنگری زده شاید به خود آید:
به او گفتم اخوان سلامتان رساند استاد
ندانم ادیبان ما ز چه روی فقط به شور اشعار پرداخته
و اشعار را از شعور انداخته اند
اگر دگرباره موقعیتی این چنین ناب پیش آید به او خواهم گفت كه دیگر زمستانش را مخوان
همانا او زمستان را سرایید برای شعورش ونه برای شورَش.



حیران

تاریخ:شنبه 16 اردیبهشت 1391-09:04 ب.ظ

هر روز دل گیرتر از دیروز
هر روز سرگشته تر از دیروز
این غم به كه می توان گفت؟
خدایا اگر از تو گله كنم مردم كافرم خوانند
نمی دانم آیا تو هم مرا كافر خواهی خواند یا نه؟
خدایا هر روز خسته تر ازدیروزم اگر ممكن است فردا بیدارم نكن
اگر بیدارم می كنی از سرگشتگی نجاتم ده



بازیچه

تاریخ:جمعه 15 اردیبهشت 1391-12:30 ب.ظ

احساس شور و شعور
شور و شعوری مجازی -شور و شعوری برخواسته از سراب
احساسی كه تاب مقاومت در برابر دروغهای با شكوه را ندارد
امان از زمانی كه عقل هم احساساتی شود
هیهات از وقتی كه احساس عاقل شود
در چنین زمانی بزنگاه ما می شود بزنگاه دروغین
كاشت ما می شود برداشت دروغ گو
امان از تعقل بی موقع امان از حس وقت نشناس


زهرا بانوی حسینی شاید هم حسین آقایی زهرا مسلك؟

تاریخ:پنجشنبه 17 فروردین 1391-11:08 ب.ظ

تمام فكر و ذكرم آمدن به بقیع است ولی من می دانم
می دانم كه غم با رسیدن به آنجا دو چندان خواهد شد
توان گریه را در اینجا دارم ولی آنجا...
می خواهم فریاد بزنم آهای مردم به كجایید؟
 مگر دنبال حق نمیگردید ؟
با خود كمی قدح  فكر بیاورید تا آب حقیقت برایتان بریزم.
یك جمله گویم و بس:
(تمام رهبران ما به مظلومانه ترین شكل شهید شده اند)




یاس

تاریخ:شنبه 12 فروردین 1391-05:04 ب.ظ

فاطــــمه ای مادر جمله خلایق             فاطمه ای بانوی جمله عوالـــــم
فاطمه ای الگوی جمله ملائــك           پاك كـــن جمله را ای جمله فضائل



انتظار

تاریخ:جمعه 26 اسفند 1390-01:33 ب.ظ

در كوره راه انتظـــــار سرگشتگانیم 
خلوتسرایش را همه دل بستگانیم


ای پرده دار منتظَــر پرده  برافـــــكـن
كـه منــــتظِـــر همه بشكسته گانیم



نوروز

تاریخ:سه شنبه 23 اسفند 1390-03:56 ب.ظ

كمی در واژه می نگرم:(نوروز)
گویی نو بودن این روز را همراهی می كند شاید هم روز ،نو بودن را!
برایم مهم نیست كه این رسم از كجا آمده و ما را به كجا می كشد ....
مهم اینست كه بهانه ای باشد برای نو كردن
نو كردن یادی كهنه و غبارگرفته، نو كردن محبت پدری كه در فكر ماست
گاهی به خود گویم تو چه دانی شاید رسالت نوروز ،نو كردن رسالت ماست ....
من باید لحظه تحویل نوروز به یاد نو ترین خاطره در كهنه ترین جای قلبم باشم
اللهم عجل لولیك الفرج



بیزارم

تاریخ:جمعه 19 اسفند 1390-04:21 ب.ظ

بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــزارم ...

از تمام دغلانی كه نام عالم را با خود می كشند در صورتیكه بویی از علم نبردند

از تمام مصلحانی كه نام حسین(ع) را می برند در صورتیكه بویی از حماسه نبردند

از تمام بزدلانی كه نام شیعه را بر خود دارند در صورتیكه بویی از هیهات من الذله نبردند

از تمام جانیانی كه خود را نایب امام زمان می دانند و بویی از توقیع او نبردند

و در آخر بیزارم از خود از خودی كه تمام اینها را می بیند و دم نمی زند هر روز می گویم

اف بر تو باد كه تكه تكه شدن شیعه را می بینی ولی از ترس جانت هنوز نشسته ای



می بینم اما توانش را ندارم

تاریخ:یکشنبه 16 بهمن 1390-07:14 ب.ظ

می بینم اما توانش را ندارم می بینم تیشه به دستها را اما توانش را ندارم تیشه ها را از آنان بگیرم

می بینم  ریشه های عزیزم را اما توان مرمتش را ندارم

می بینم زخمهای كاری را اما توان تیمارش را ندارم

می بینم اما نمی توانم

ولی ندانم كه  آیا چشمانم دچار خطاست یا آنها خطاكارند

ولی ندانم كه آیا ناتوانیم از خود است یا از تعدد آنها

ای اسلام عزیز همه تیشه به دست گرفته و چشمانمان به ریشه تو دوخته شده اسلام عزیز بیزارم بیزارم

از روشن فكرانی كه تو را بر میل خود تفسیر می كنند بیزارم از همه كسانی كه تو را وسیله خواستهای نفسانیشان

قرار داده و تو را هدف حمله قرار می دهند

ای اسلام تو پاكی و هیچ عیبی بر تو نیست . مشكل اینجاست كه ما خود همه عیبیم.




به مناسبت نهم ربیع الاول (غدیر ثانی)

تاریخ:پنجشنبه 13 بهمن 1390-05:51 ب.ظ

شنیدین كه میگن دل شیعه به غم مولاش غمناك و به شادیش خوشحال می شه؟
من خودم رو لایق اون نمی دونم كه به من بگن شیعه ولی به عنوان دوستدار ائمه الان غرق شادی ام شادم و دست قهرمان ایرانیان را می بوسم كه دشمن زمین و زمان-فرعون زمان-طاغوت دوران را دمر كرد....






  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2